X
تبلیغات
سخنان دکتر انوشه و اشعار و دیگران - ازدواج موفق در اصفهان از آقای دکتر شاهین فرهنگ www.khanehtahavvol.com

سخنان دکتر انوشه و اشعار و دیگران

ازدواج موفق در اصفهان از آقای دکتر شاهین فرهنگ www.khanehtahavvol.com

شعر » سمینار ازدواج موفق در اصفهان از آقای دکتر شاهین فرهنگ   www.khanehtahavvol.com     سی دی شماره 7

با لهجه ی اصفهانی

اندر وصف حال ازدواج ،

سلام جناب دکتر ما چی طوری؟

 حالت خوبس مثل پولو تو دوری !

اومدی اینجا بحثای شاد کنی

دل ما را از غما آزاد کنی

اومدی اصفهان پیش ما دوباره

بحثای تو انگار ادامه داره

چند روزیه دکتر دلم هلاکس

نگو که اینجا بحث ازدواجس

ننم میگفت وخی برو باغی نور

شنفتم اونجا می دن زن به زور

می گفت یه دکتر اومدس از تهرون

دختر می ده به پسرها چه آسون

گفتم ننه زن نمی خوام ، یه رازس

گفت می بینیم ، .......... شب درازس

منم که زن نمی خوام اونم به زور

راه افتادم و اومدم باغی نور

اومدم اینجا گفت بلیتت کوجاست ؟

گفتم حاج آقا مگه این سینماست ؟

آخ که چی چی ، بلیطشم گرونس

گفتم که هرکی بخره دیوونس

چون که دیدم چاره ای هم نداشتم

17 تومان براش کنار گزاشتم

خلاصه وقتی اومدم بیشینم

دلم می خواست فقط تو را ببینم

صدا و سیمادا که دکتر دیدم

من همه جوره تو رو پسندیدم

دکتر فرهنگ که می گن همینه

با با این که نصفیش زیری زیمینه

خیلی بلا و نا قلا و تیزه

از همه انگشتاش هنر میریزه

مردوما دائم میاره پا تخته

عاشق و استاد سوال سخته

دکتر ما چن قضه با کلاسس

دکتر چه این میکروفونت درازس

میگد به ما مردا که زن بستونید

زیاد که نه ، ولی کم بستونید

دکتر آخه زن که مایه عذابس

دل تمام مردامون کبابس

خواستی بگیری سوا کن خوباشا

اول باید راضی کنی باباشا

تازه اونم اگه باباش راضی شد

تازه بدون شروع این بازی شد

از صبح تا شوم باید بوگوی عزیزم

تمومی عشقما به پات می ریزیم

شروع میشد جنگ زن و خار شوور

اونم خلاص شه ، با مادر شوور

خارسو تو شهر ما خیلی عزیزس

جیگر اون برای زن لذیذس

دکتر خلاصه درد نیارم سرت

زن یکی خب نیست ، دو تا خب سه ، عالی

هفت و هشتا اگه شد چه  حالی

میبینی اینا که دارن می خندن

نصفشون دنبالی شوور می گردن

زن نمی خوام ، زن که آخه وبالس

دختر می خوام ، دختر را عشق و حالس

راستی یادم رفت که بگم که تا یک

دکتر و حضار عزیز عید شما مبارک

 

 بچه ها دیکته دارید قبولی سخت است / هر کسی درس نخواند به خدا بد بخت است

حرف ها مثل هم اند از همه جا می آیند / گاه چسبیده به هم گاه جدا می آیند

جمله ها اکثرشا سخت و دو پهلو هستند / جمله ها مثل دو تا دوست به هم وابستند

بچه ها روز مهمی است بخوانید که من / سر قولی که ندادید بمانید که من

دوست دارم جلوی چشم کسی بد نشوید / از خیابان خدا با عجله رد نشوید

بنویسید خدا بعد بخوانید هوس / بنویسید قناری و بخوانید قفس

بنویسید که طوفان و طلاتم  شده است / هی بچرخید خدا پشت خدا گم شده است

بچه ها گوش کنید این دو سه خط سنگین است / بنویسید شعف دخترکی غمگین است

گر چه بابا غم نان می خورد و ما نان را / آخرین خط بنویسید بزرگ است خدا

دست آخر ننویسید دو رنگی ها را /  بچه ها وقت تمام است ورقها بالا

 

 

Practice what you preach

 

فریاد زدیم چرخ گردون /  لیلا نداده ای به مجنون

فریاد بر آمد که خاموش / کم داد اگر نگیرد افزون

 

خدا عادل است و به همان میزانی که داده است مطالبه می کند

فقط عشق مطلق است که ترس را از بین می برد. ( مسیح علیه السلام )

اگر شخصی .... رفتگر نامیده می شود ، باید همانگونه خیابان ها و معابر را جارو کند که میکل آنژ نقاشی میکرد، بتهون سمفونی می ساخت و شکسپیر شعر می سرود. او باید آنگونه خیابان ها را جارو کند که تمامی موجودات آسمانی و زمینی مکثی کنند و بگویند :

اینجا رفتگری کار می کرد که کارش را خوب انجام می داد.

مارتین لوترکینگ 

مَرده  به پسرش گفت پسر،  می خوای یه دختر ، یه زن خوب برات بگیرم ، دختر بسیار عالی !

 گفت نه بابا بزار من خودم انتخاب می کنم ، پسر باید خودش هم...

گفت اگر بت بگم کیه ؟ ؟ حرفتو پس می گیری ها ؟ ؟ 

گفت خوب کیه ؟

گفت دختر بیل گیتس ها ؟

گفت خوب ، با کمال میل !!

رفت پیش بیل گیتس ، گفت جناب بیل گیتس معذرت می خوام یه خواستگار خیلی خوب می خواین؟ گفت بیش از ده دوازده هزار خواستگار داره دخترم ، به اندازه ی کافی !

گفت اگر بگم این خواستگار کیه ردش نمی کنی ها !

گفت کیه ؟

گفت قائم مقام مدیر کل بانک جهانیه ها ؟

گفت اگه اونه فرق می کنه

 رفت پیش مدیر کل بانک جهانی

گفت یه قائم مقام خوب می خوای؟

گفت نه به اندازه کافی قائم مقام داریم !

گفت اگه بگم کیه فرق می کنه ها !

گفت کیه ؟

گفت داماد بیل گیتسه ها !!!

 

 

اگر این مغز راه بیوفته ، همه ی این مسائل رو حل می کنه

 

بچه ها  می دونید ثروت بیل گیتس چقدره ؟ الان می دونید که نفر اول ثروت در جهانه ‍!   قبلا؟   نه این طور نیست !

بیل گیتس الان به 50 کشور آمریکایی شخصا وام داده ،   یه زمانی نفر دوم سوم بعد از هواردیوز و بعد از ترویت و بعد از چالز و بعد از اینا بود اما الان در نقطه ی تاپ ثروته ،

بیل گیتس میگه در مورد ثروتش ، بیلگیتس میگه اگر یک ماشینی با سرعت 120 کیلومتر حرکت کند ، با سرعت 120 کیلومتر ، هر 1 کیلومتر دستش رو از پنجره در بیاره و یک بسته ی 100 تایی 100 دلاری ، یعنی یک بسته ی 10000 دلاری رو بندازه تو ماشین وبره و کیلومتر بعد بسته ی بعد و کیلومتر بعد بسته ی بعد با سرعت 120 تا ها!! مقدار پولی که جمع میکنه از سود روزانه ی من کمتره ! اینو بیل گیتس می گه ، بعد از بیل گیتس پرسیدند بهترین خاطره

ازش پرسیدند :

واقعا این بهترین خاطره  می تونه باشه برای شما ، 

از بیل گیتس پرسیدند : آقای بیل گیتس : آیا از خودت ثروتمند تر ، کسی رو سراغ داری؟

گفت آره فقط یک نفر

گفتن فرد معروفیه ؟

گفت نه

این یک آدمی است که من تا آخر عمرم نمی تونم ثروتم رو با اون برابر کنم

گفت من سالها پیش ، میدونید که بیل گیتس کارمند اخراجی بود ! گفت زمانی که من از اداره اخراج شدم و مترصد (چشم براه) این بودم که یه تکه زمین از زمین پدرم رو که برای من مانده بود رو بفروشم و عملیات طراحی ماکروسافت رو با اون شروع کنم

گفت زمانی که یک کارمند اخراجی بودم  در فرودگاه نیو یورک ، یه پروازی داشتم ، گفت همینطور که داشتم توی فرودگاه تاب می خوردم ، رفتم قسمت نشریات ، چشمم خورد به یک روزنامه ، از تیتر روزنامه خوشم اومد ، گفت اومدم اون روزنامه رو بخرم

دست کردم تو جیبم دیدم پول خورد ندارم !

گفت که اون پسر روزنامه فروش که یه پسر سیاه پوست ده دوازده ساله ای بود ، گفت اشکال نداره روزنامه رو بردار

گفتم بردارم برا خودم ؟ ؟  ؟؟  گفت آره بردار برا خودت گفتم خوب چرا   ؟   تو که این طور ضرر می کنی ! گفت نه اشکال نداره خودم بت می بخشم گفت سه ماه بعد باز به طور تصادفی من توی همون فرودگاه قرار گرفتم و باز اومدم ،  از تیتر یه مجله ای خوشم اومد یه مجله ی گران قیمت ! گفت اومدم اون مجله رو بخرم باز پول خورد نداشتم

گفت  ایشون به من گفت که مجله رو بردار برا خودت !!

بش گفتم که پسر جان من سه ماه پیش اومدم روزنامه بگیرم پول خورد نداشتم به من بخشیدی ، الان هم که داری این مجله رو می بخشی تو ضرر می کنی آخرش ، گفت نه ! این از سودمه ! در حدی نیست که ضرر بزنه به خود شرکت، از سودمه میبخشم

گفتم آخه برا چی می بخشی ؟ گفت دوست دارم ، دلم می خواد ! خوب شما اگر که ،   من دوست دارم به شما ببخشم

بیل گیتس میگه  من پس از رسیدن به اون قدرت بالا در طراحی ماکروسافت  و رسیدن به اون ثروت عظیم ، میگه سالهای سال ، من در اندیشه ی این انسان بودم ، گفت 19 سال بعد موقعی که رسیدم به اوج قدرت ، یه اکیپی رو مامور کردم که دنبال این فرد بگردند و اینو هر جایی که هست اگر زنده است ، اگر هم مرده خانوادشو ، پیدا کنند و برای من بیارند  ، گفت بعد از 19 سال که اومدن از طریق سوابق و پرونده های توی اون فرودگاه بررسی کردند ، متوجه شدند که این یک چوان سیاه پوست آمریکایی مسلمان که بعد از کنار گذاشتن روزنامه فروشی الان دربار یک هتل ، گفت به هر حال ما اینو پیدا کردیم و فرا خواندیم به دفترم و ایشون اومد ، گفت موقعی که اومد ، گفتم منو میشناسی؟؟؟؟؟؟/

گفت که بله ، جناب بیل گیتس بزرگ          ، شما را همه ی دنیا می شناسن

گفتم تو منو به خاطر نمیاری ، گفت نه !

گفتم اما من از تو یه خاطره دارم !  گفت زمانی که در فرودگاه روزنامه می فروختی ، قضیه رو بهش گفت ، بعد بش گفت که من می خوام جبران کنم به من اجازه بده که اون لطف تو رو جبران کنم ، بعد خیلی جالبه این چیزی  که خود بیل گیتس می  گه ، اینو در لکسپرس فرانسه زده ، این خاطره رو ، میگه ، بیل گیتس میگه این پسر می خندید ، گفت ازش پرسیدم برا چی می خندی؟؟

گفت می خوای با چی جبران کنی ، مثلا چی می خوای  به من بدی؟؟؟؟

گفت هر چی تو بخوای !!!

گفت مثلا چی کار میخوای بکنی !

گفت هر چی تو بخوای ، تو هر چی بخوای من بهت می دم ، دیگه این کلمه سیر آبت نمی کنه !؟

من به 50 کشور آفریقایی شخصا وام دادم ، تو هر چی بخوای بهت می دم ، گفت یه مرتبه بیشتر خندید ،       و من متعجب بودم از خنده ی این آدم !!!

گفتم برا چی می خندی؟؟

گفت برا اینکه آقای بیل گیتس نمی تونی جبران کنی !!!!!؟!!!!!؟؟!!؟!؟؟!

گفتم برا چی نمی دونم ؟

گفت خیلی فرقه بین اون کاری که من کردم و این کاری که تو می کنی !

آقای بیل گیتس من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ، و نو می خوای در اوج داشتنت ببخشی!!

و این جبران نمی کنه ! این اون کارو نمی کنه !

بیل گیتس می گفت که همواره احساس می کنم ثروتمند تر از من ؛ ثروتمند تر از شخصیت هر انسانی مثل من این انسانه ، این انسانی که در اوج نداشتن ، بخشید!

/**/

 

لینکلن : من نمی دانم که پدر بزرگم که بود اما به این نکته بیشتر اهمیت می دهم که بدانم نواده او چه کسی خواهد شد.

هر واقعه ابتدا به صورت یک رویا است ، آنگاه اتفاق می افتد.

 

امید دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل می کند.

 

  ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد . . . . .  که خطی کز خرد خیزد تو آن را از عنان بینی . . . . .

 

در سفر عشق خظر باید کرد !! 

Variety is the spice of life.

 

دانستن یک زبان دیگر یعنی داشتن یک عقل دیگر!

پزشک ارتپد :  پیاده روی ورزش نیست!!

 

طبیبان فصیحیم   که شاگرد مسیحیم / بسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیم

بپرسید از آنها که دیدند نشان ها / که تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیم

 

حواست باشه چی می خونی ، چون زندگیت - افکارت و اعمالت را – همانطور شکل می ده .

 

زمان

گر نبود مشربه از زر ناب / با دو کف دست توان خورد آب

گر نبود اسب مطلا لگام / زد بتوان بر قدم خویش گام  

گر نبود شانه ی آج بهر ریش / شانه توان کرد به انگشت خویش

گوش تواند که همه عمر وی / نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ / بی گل و نسرین بر آرد دماغ

گر نبود بر سر خوان نان و این / هم بتوان ساخت به نان جوین

گر نبود دلبره هم خواب پیش / دست توان کرد بر آغوش خویش

این همه بینی همه دارد عوض / وز عوضش گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض ای هوشیار / عمر عزیز است غنیمت شمار

زمان رو از دست ندید !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 19:15  توسط